۱۳۸۸ بهمن ۲۰, سه‌شنبه

Gangs of New York




نقدی بر دارودسته نیویورکی با محوریت شخصیت بیل کاتینگ
خواندن این نــقد باعث لو رفتن داستان میشود

فیلم سینمایی "دارو دسته های نیویورک" محصول سال 2002 و به کارگردانی مارتین اسکورسیزی و به نویسندگی جی کاکس با همکاری "استیون زیلیان" می باشد. داستان فیلم در سال 1963 اتفاق می افتد یعنی دو سال مانده به پایان جنگ های داخلی آمریکا،" آمستردام ولون" جوانیست که به محله "فایو پویت" نیویورک رجعت می کند که انتقام قتل پدرش را توسط فردی به نام " بیل کاتینگ" معروف به "بیل قصاب" بگیرد. بیل که اکنون قدرتمند تر شده و کل ناحیه "منهتن جنوبی" را با دارودسته گانگستری خود می گرداند و هر خلافی در این ناحیه زیر نظر او انجام می شود. آمستردام خود را در دارو دسته "بیل قصاب" جا می کند و سعی می کند هر چه بیشتر به جمع یاران وفادار "بیل قصاب" نزدیک تر شود.


فیلم از فضایی غار مانند، با دیوارهای گلی و مشعل های آویخته شده شروع می شود. گروهی از افراد با صورت ها چرکین و دست های پینه بسته در حال تیز کردن تبر ها و شمشیر ها و آماده کردن چماق های خود هستند. شاید عجیب باشد در میانه قرن نوزدهم ، قرن توپ و آتش و اسلحه، استفاده از ابزاریهایی که در جنگ های صلیببی بیشتر مورد استفاده قرار می گرفت. با باز شدن در ، دوربین از فضای تاریک داخلی به فضای بسیار روشن خارجی ، یعنی پهنه میدان" پارادیز" نیویورک که پوشیده از برف است حرکت می کند. سکوت فضای یک دست سفید میدان را فرا گرفته ، دو گروه در دو طرف میدان قرار می گیرند، یک طرف خارجی ها که بیشترآن ایرلندی هستند و دیگری "بومی ها" که خود را امریکایی اصیل می دانند ، سخنرانی قرای "بیل کاتینگ" رئیس دارو دسته متخاصم سکوت مرگ آور را می شکند:



"با دعوت من، و بر اساس قانون کهن مبارزه، ما در این مکان منتخب گرد آمدیم ، تا برای همیشه گروهی که باید بر "فایو پویت" سلطه داشته باشد مشخص شود: یا ما ..آمریکایی های اصیل ، که در این خاک زاده شده ایم و یا ایل و تبار اجنبی که این خاک را بی حرمت کرده اند"


۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

The Simpsons


"سیمپسون ها" محصول سال 1989 و شبکه "فاکس" می باشد. داستان سریال درباره خانواده ای از طبقه متوسط جامعه به نام خانواده "سیمپسون" می باشد که متشکل از یک زن و شوهر و سه فرزند هستند.پدر خانواده "هومر" در کارخانه انرژی اتمی شهر "اسپرینگ فیلد " کار می کند. "هومر" بی دقت   و شلخته و تنبل است به نوعی می توان گفت جمیع العیوب است. "مارج" همسرش به عنوان یک زن خانه دار رفتار های شوهرسبک سر  و پسر شر خانواده "بارت" را تحمل می کند. "بارت" که از سال 1989 در ده سالگی مانده ، از آن دست پسر هاییست که نه تنها خانواده که کل شهر از دست او به عذاب است. از صاحبان کسب گرفته تا مسئولین رده بالا همه به نوعی حداقل یک بار مورد هتک حرمت به انواع گوناگون توسط "بارت" قرار گرفته اند به صورتی که حتی مجسمه شهر نیز از دست این پسر شر امان نمانده است و کله خود را از دست داده است. "لیسا" خواهر "بارت" بیشتر تمایل به فعالیت های اجتماعی و جمعی دارد و گاهی از سن خود بیشتر نشان می دهد. دیگر فرزند خانواده "مگی" نام دارد که در دوران خردسالی به سر می برد و همواره در حال مکیدن پستانکیست که در دهان دارد. این خانواده یک سگ به نام "سانتای یاور" و یک گربه به نام " گوله برف 2" نیز دارند که در بعضی قسمتها نقش کلیدی ایفا می کنند. 
http://persianisland.blogspot.com

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

The Good Wife

http://persianisland.blogspot.com
سریال " همسر خوب" محصول سال 2009 و شبکه "CBS" به تهیه کنندگی "ریدلی و تونی اسکات" می باشد. داستان سریال درباره زنی است به نام "آلیشیا فلاریک" که همسر سیاستمداریست که به دلیل ارتباط نامشروع و سوء استفاده از مقام دولتی به زندان می افتد. "آلیشیا" که سالهاست بعد از ازدواج فعالیت حقوقی نداشته به دلیل مشکلات مالی بعد از حدود ده سال دوبار شغل وکالت را در یک شرکت حقوقی پی می گیرد. او که سالهاست که از وکالت فاصله گرفته و به بزرگ کردن فرزندان و زندگی به عنوان یک زن خانه دار خو گرفته، در محیط کار با استقبال گرمی مواجه نمی شود، از طرفی باید صحبتهای در گوشی همکاران را در مورد شوهر خود که یکی از سیستمداران بزرگ شهر بود ولی امروز مایه خجالت "آلیشیا" و فرزندانش شده را تحمل کند. تصویری که از "آلیشیا" با بازی فوق العاده "جولیانا مارگیولس"  داده می شود ، نه شبیه همسری به مانند "هیلاری کلینتون" است که در دوران اتهامات شدید و شکننده به شوهرش همچون صخره ای در مقابل همه اتهامات به نفع شوهرش مقاومت کرد و نه همسری که شوهر خود را کاملا به فراموشی بسپارد و زندگی تازه ای را شروع کند.
persianisland.blogspot.com

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

V


سریال "V" محصول سال 2009 و شبکه "ABC"می باشد. داستان سریال از جایی شروع می شود که ما شاهد ورود سفینه های غول پیکر بر آسمان کره زمین هستیم، مردم که شهرهای گوناگون سر بر آسمان دارند و مشغول تماشای این پدیده حیرت انگیز هستند. به ناگهان تصویر زنی از سفینه تابیده میشود، زنی با لباس رسمی ، و با آرامشی در چهره و لبخندی بر لب. زن خود را "آنا" رهبر ملاقات کنندگان می نامد ، او می گوید که ما از فضایی دوردست و از سرزمینی پهناور آمدیم ، پیام ما صلح و دوستیست و خوشحالیم که هم نوعانی همچون شما در این عالم پهناور پیدا کردیم. ما آماده ایم که شما را از پیشرفتهای علمی خود در زمینه های مختلف از جمله پزشکی بهره مند سازیم و در عوض به طور عادلانه از ذخایر زمینی شما بهره مند شویم. انسانها که شیفته رفتار و به خصوص امکانات پیشرفته این مسافران شده اند شروع به ایجاد ارتباط های دیپلماتیک می کنند، و رهبر ملاقات کننده گان به عنوان اولین فرد پا بر روی کره زمین می گزارد. ولی آیا این افراد واقعا برای اهداف انسان دوستانه و صلح جویانه به زمین آمده اند ، و آیا در پشت لبخندهای رهبر مقتدر آنها اهداف پلیدی نهفته است؟