ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه

Inglourious Basterds

فیلم"حرامزادگان گمنام" محصول سال 2009 و به کارگردانی "کوئنتین تارانتینو" می باشد. این فیلم داستان گروهی از یهودیان آمریکایی می باشد که تحت فرماندهی ستوان "آلدو رین" به فرانسه تحت اشغال آلمان می روند و از هر گونه روشهای انسانی و غیر انسانی استفاده کرده و فرماندهان و افسران نازی را  شکنجه و به قتل می رسانند. روشهای ابدائی این گروه خشن و مهارت آنها در کشتار تعداد زیادی از آلمانی ها ، آنها را به گروهان "حرامزادگان " در آلمان معروف کرده. از طرفی ما با فردی با نام کلنل "لاندا" مامور "اس اس" مواجه می شویم ، که به شکارچی یهودیان  معروف است و آوازه هوش و درایت او ترس بر اندام یهودیانی می اندازد که از ترس اعدام شدن، در نقاط مختلف فرانسه پنهان شده اند. و ضلع آخر این مثلث دختری زیبا به نام "شوشانا" می باشد که خانواده اش توسط کلنل "لاندا" کشته شده اند .
فیلم از سکانسی از ادای دین "تارانتینو" به سینمای "سر جیو لئونه " شروع می شود.  یک کلبه چوبی بر فراز ثپه ای سرسبز و فردی در حال خرد کردن هیزم با تبر در کنار کلبه. ناگهان صدای موتور ماشین ها از دوردست مرد عرق کرده را متوجه خود می کند. خودروهای نظامی آلمانها همچو سوارانی در لانگ شاتی از دشت زیبا به کلبه نزدیک می شود. دختران صاحب خانه به داخل کلبه می روند. مامور "اس اس" کلنل "هانس لاندا" از ماشین پیاده می شود، از همان ابتدا نحوه برخورد او با مرد فرانسوی کاملا برای یک مامور عالی رتبه "اس اس" عجیب است. او نه اخموست نه خشک نه بی ادب ، اتفاقا کاملا گرم و خوش برخورد و مودب است ، او برای وارد شدن به خانه مرد اجازه می گیرد و بر دستان دختران مرد بوسه می زند و به جای دعوت مرد برای نوشیدن شراب  می گوید:"می دونین آدم تو مزرعه که میاد هوس شیر محلی میکنه، میشه بجاش یه لیوان شیر محبت کنید".










فیلم از همان دقایق اول خود تاثیر گذار است، و این تاثیر گذاری و کشش تا آخر فیلم وجود دارد،با وجودی که سکانسهایی در فیلم وجود دارد که بسیار طولانی هستند لحظه ای وجود ندارد که ریتم فیلم کند شود ، همانند دیگر فیلمهای "تارانتینو" بازی ها یکدست ، قوی و فوق العاده تاثیر گذارند، هیچ بازی ضعیف یا نا همخوانی در فیلم وجود ندارد و تعامل بین شخصیت ها به بهترین شکل ممکن ظهور پیدا می کند. دیالوگها ، همان دیالوگهای تارانتینویی است ، او ده سال برای نوشتن این شاهکار وقت صرف کرده و می توان این فیلم را قوی ترین اثر او دانست. اگر "داستانهای عامه پسند" قدرتش بر روی فیلم نامه اش بود ، "حرامزاده های گمنام" از لحاظ بصری نیز شاهکار است. صحنه فرار دختر به سمت دشت و گرفتن شات او در حال فرار از داخل نمای داخلی کلبه و از چارچوب در را به یاد آورید و یا تصویر تابیده شده صورت دختر از پروژکتور بر روی دود حاصل از آتش را.


"برد پیت" در نقش ستوان "آلدو" شخصیتی جذاب و تا حدی کمیک را آفریده، و  با کمک گرفتن از میمیک صورت و لهجه جنوبی خود یکی از شخصیت های شیرین فیلم به حساب می آید. "ایلای راس" در نقش گروهبان "دانا ویتس" هم نقش منحصر به فرد و البته کوتاهی ایفا کرده. "تارانتینو" تمایل زیادی داشت که این نقش را " آدام سندلر" ایفا نماید که به دلیل حضور در پروژه دیگر  "سندلر" نتوانست در این نقش بازی کند.  و اما زیبا ترین نقش آفرینی در این فیلم متعلق به "کریستف والتز" هنرپیشه اتریشی/آلمانی است که در نقش کلنل" لاندا" خیره کننده بازی کرده است. ابتدا "تارانتینو" تصمیم داشت از "لئوناردو دیکاپریو" برای بازی در این نقش استفاده کند ولی بعدها تصمیم گرفت از بازیگری مسن تر استفاده نماید. "تارانتینو" همواره از این که این نقش قابل بازی و درآمدن نباشد هراس داشت ، ولی بعد از نمایش فیلم در کن اعلام کرد که "کریستف والتز" فیلم من را نجات داد. "والتز" جایزه بهترین هنرپیشه را از جشنواره کن و گلدن گلوب و دهها جشنواره دیگر ربوده است و به راستی شایسته نه نامزدی بلکه بردن جایزه اسکار نیز می باشد.حضور افتخاری "مایک مایرز" در نقش ژنرال "اد فنچ" و "راد تیلور" در نقش "چرچیل" نیز جالب توجه است .


یکی از سکانسهای بیادماندنی فیلم سکانس طولانی زیرزمین است که محل قرار ملاقات یک چند مامور مخفی در محلی دور افتاده می باشد، این سکانس بسیار طولانی و بسیار "تارانتینویی" است. هر لحظه بیننده منتظر تمام شدن این سکانس می شود ولی همچنان اتفاقی بعد از اتفاقی دیگر باعث کش آمدن این صحنه می شود. دیدن این سکانس بیش از هر چیز من را به یاد سکانس چهار راه فیلم"داستانهای عامه پسند""تارانتینو" انداخت. صحنه ای که "بروس ویلیس" سر چهار راه با رئیس گانگسترهایی که به خونش تشنه هستند مواجه می شود و تعقیب و گریز این دو منجر به یک سلسله وقایع غیر قابل پیش بینی می شود که بیننده اصلا انتظار آن را ندارد.


در تیتر فیلم دو کلمه وجود دارد که هر دو غلط املایی دارند و در پایان فیلم نیز غلطی تاریخی وجود دارد. فیلم تارانتینو فیلمی جنگی و تاریخی نیست  ، فیلمیست درباره سینما . همانقدر که "سینما پارادیزو" درباره سینماست این فیلم نیز درباره جادوی سینما و قدرت سینما در تخیل و داستان پردازیست. به "علی حاتمی" گفتند چرا تاریخ را در فیلمهایت تحریف میکنی ، او گفت من از تاریخ  برای داستان پردازی استفاده می کنم، نه از داستان  برای روایت تاریخ.
امتیاز من: 9




دیالوگ برگزیده:


ژنرال فنچ:یه گروهان مخفی آمریکایی ، در خاک دشمن قرار دارند که به تو کمک خواهند کرد.آلمانی ها بهشون میگن"حرامزاده ها"
گروهبان هیکاکس: حرامزاده ها؟! تا حالا اسمشون به گوشم نخورده
ژنرال فنچ: کلا فایده گروهان مخفی همینه که کسی از وجودشون اطلاع نداشته باشه . مهم اینه آلمانی ها به گوششون خورده ، چون این آمریکایی ها پدرشونو در آوردند.

هیچ نظری موجود نیست: